|
|
|
|
|
بگذار یک بار دیگر بگذار یک بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم و پا برهنه در آسمان راه برم بیا ... بیا و این هوای دم کرده را کنار بزن! بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور! دستی به صدای خسته ام بکش! و بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم بگذار کلمات مرده ام در صدفهای صورتی جای دهم و آنقدر نگاهت کنم که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند و بگذار قبل از انکه آخرین سیب به زمین بیفتد نام تو را یاد بگیرم یادت باشد... بی تو بیدار نخواهم شد و صورتم را در رودخانه های عاشق نخواهم شست بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند و بوته های نعناع خشک شد پس یادت باشد بی تو... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 22:18 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامم را می نویسم تا زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخش نبینم نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار نازنین من می شود بگویی با چه زبان بگویم که پروانه پریشان نگاهم هنوز هم این نیلوفری شمع مهربانی های توست من التماس کدام گلدان را بکنم که لطافت شمعدانیهای صورتش را به پای حقارت واژه های بی تقصیرم بریزد برگها بیشتر از آدما قدر تو را می دانند و من بیشتر از برگها |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:38 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی بیایی... وقتی بیایی از دریا برایت می گویم که به امید آمدنت چگونه شب را به سحر می رساند از غربت قناری هایی برایت می گویم که بی تو نای خواندن نداشتن وقتی بیایی به تو می گویم که واژه نامه زندگییم پر شده از چشم انتظاری متن زندگییم پر شده از حدیث آبی آمدنت وقتی بیایی به تو می گویم که تنها عشق به آمدنت دلم را زنده نگه داشته نذر کرده ام وقتی آمدی از زنبق ها گردنبندی بسازم و شهر را زیر حریر سبز خیال بپوشانم و دنیا را سرشاراز صداقت قناری ها سازم و با تو از تمام با تو بودن ها سخن بگویم و برای آمدنت نذر کرده ام... *خدا کند که بیایی* |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 20:8 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
من برف رو دوست دارم . زمستون هميشه براي من زيبا بوده با همه متعلقاتش . با همه جور آدمش .... چه خوب چه بد تو زمستون خوب بودند , زيبا بودند , رويايي بودند , حداقل آدم بودند ... دلم تنگ شده !! زمستون ! هيچ وقت تموم نشو ... هيچ وقت ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 20:47 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
من مانده ام و دنیایی حرف نگفته ان روزها گذشتند روزهای پیاپی شور زندگی روزهایی که بوی امید می داد لحظه هایی که مرا تا اوج خوشبختی می رساند اما... حالا من مانده ام و دلتنگی من مانده ام و دنیایی حرف نگفته حالا من هستم و خستگی از رکود لحظه های کبود خاطره انگار گم شده ام در هجوم سکوتی تلخ انگار از ذهن زمان پاک شده ام و در سیاهی سمج روزهای بی پایان گم کاش می توانستم از دیار غریبانه دلتنگی هجرت کنم کاش توان این را داشتم تا مرز رویای سبز با هم بودن پرواز کنم و در آغوش مهربانی ها جانی تازه بیابم اما زندگی عوض نمی شود و روی لحظه ها پا می گذارد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 15:35 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
بهم گفت ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... بهم گفت فراموشت کردم و بهم گفت نبودنت رو فهمیدم ... خدایا متشکرم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:28 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
بیش از عشق بر تو عاشقم ناممکن است احساس خود را نسب به تو با واژه ها بیان کنم. اینها سرشارترین احساست هستند که تا کنون داشتم با این همه هنگامی که می خواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم، واژه هاحتی ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان کنند . گرچه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم، می توانم بگویم آنگاه که به توام چه احساسی دارم. آنگاه که به توام احساس پرنده ای دارم که آزاده رها در آسمان آبی پرواز میکند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:7 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
به تلاطم امواج دریا ٬به غروب همیشه زیبا ٬ به قایق رانهایی بر روی آب
بر قطرات گریان ابر در درون دل دریا ٬ به نسیم تازه بهاری ٬ به تبسم دیدار عاشقان٬ به نقاشی که تصویرت کشید بر شنها ی دریا ٬ به نویسنده ی که اسمت نوشت بر سنگها ی کناره ی دریا ٬ بهت می گویم که ای غریبه که ای دوست... !!! (دوستت دارم) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:5 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 22:47 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
از صمیم قلب دوستت دارم هرگز تو را فراموش نخواهم کرد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:58 توسط one nodetie ashegh
|
|
||
|
|
|
|
|
سرآغاز
من دیگه خسته شدم بس که چشمهام بارونیه
پس دلـــم تا کـی فـضای غـصه رو مـهمـونــیـه من دیـگه بـسه بـرام تـحمل این هـمه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کــم
سراسیمه به دنبال هیچ میگردم ، ای وای بر من ، هیچ هم از ما گریزان است ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:48 توسط one nodetie ashegh
|
|
||